تبليغاتX
کِلکِ شبانه
این ترانه پینک را هم خیلی دوست دارم. در عین فانتزی بودن، اصلا مبتذل نیست و همین برایم جالب است:

Momma loves her baby
And Daddy loves you too
And the sea may look warm to you Babe
And the sky may look blue
Ooooh Babe
Ooooh Baby Blue
Ooooh Babe
If you should go skating
On the thin ice of modern life
Dragging behind you the silent reproach
Of a million tear stained eyes
Don't be surprised, when a crack in the ice
Appears under your feet
You slip out of your depth and out of your mind
With your fear flowing out behind you
As you claw the thin ice


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 2:36 توسط علی رضا |

راستش بعد از روزهای خاکستری توقیف روزنامه، دیگر نه برای من که برای بیشتر بچه ها حال و حسی باقی نمانده اما خب، گاهی دیدن حتا یک نظر می تواند حکم همان گلدان خشک و خالی را داشته باشد که عمران صلاحی حریراندیش درباره اش گفته بود:«گلدون خشک و خالی رو بذار کنار پنجره/بلکه با دیدنش یه روز وا بشه چن تا حنجره...»

توی یکی از پست های این وبلاگ درباره آهنگی نوشتم که دوستش می دارم و بعد، هادی فلاحت پیشه که دوست ندیده ام است و فقط از طریق همین بلاگ فرصت آشنایی با او را پیدا کردم، برایم لینک دیگری از همان اجرا را فرستاده؛ اجرای دیگری از یک خواننده دیگر. این همان گلدان خشک و خالی است که کلی ارزش دارد.

از هادی عزیز بابت این لطفش ممنونم. این را هم بگویم که هادی عکاس خوبی است. اگر دوباره لینک سایتش را برایم بگذارد من هم آن رابا شما قسمت می کنم.

برای دیدار دوباره ات

به تک درخت معجزه ای

دخیل بسته ام

که درناها

در حسرت دیدار دوباره دریا

روی شاخه هایش مرده اند...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 12:17 توسط علی رضا |

همه دردسرهای ماهی از دهان باز است. این مثل چینی را خیلی دوست دارم. چون در یک کلام به آدم خیلی چیزها یاد می دهد. نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 1:23 توسط علی رضا |

آخر همین هفته درباره کتابی می نویسم که ترجمه اش را به تازگی تمام کرده ام. کتاب را همانطور که گفته بودم نشر چشمه منتشر خواهد کرد اما صلاح دیدم اطلاعات بیشتر را وقتی بنویسم که کتاب دست ناشر باشد. من از ترجمه این اثر لذت بردم و امیدوارم مخاطب هم خوشش بیاید.

نکته ای که خیلی برایم مهم است، تسلط نویسنده بر حوزه داستان کوتاه است. چرا که او را اصولا یک رمان نویس بزرگ می دانیم و بسیار کم هستند نویسندگانی که هم رمان نویس خوبی باشند و هم نویسنده خوب داستان کوتاه.

درباره اسم این مجموعه می خواهم با مخاطبان این وبلاگ مشورت کنم. امیدوارم پاسخ خوبی بگیرم.همین.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 15:18 توسط علی رضا |

دلم تنگ است

دلم می سوزد

از باغی که

می سوزد

نه بیداری

نه دیداری

نه دستی از سر یاری

مرا اینگونه می خواهند

عجب آشفته بازاری...

(اردلان سرفراز)

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 1:4 توسط علی رضا |

همیشه برای رضا براهنی احترام قایل بوده و هستم. به نظرم شاعر توانمندی است و مهم تر از آن، خوب تئوری شعر را می شناسند و نقاد خوبی است. امام چندی پیش توی همین وبلاگ نوشتم اگر کتاب «بعد از عروسی چه گذشت» را نخوانده­اید حتما آن را بخوانید. البته من هم مثل هر آدم دیگری می­توانم اشتباه کنم. اینبار چنان از دست اندازهای نثر براهنی یکه خوردم که به زور کتاب را تمام کردم. نمی­دانم چرا این نثر مثل پنیر سوییسی، حفره حفره بود و اگر بگویید او قدیمی می­نویسد اصلا حرفتان را قبول نمی­کنم چون ابراهیم گلستان هم قدیمی  است اما خوانش نثرش چیزی جز لذت مسلم نیست.

مخلص کلام اینکه خواندن این کتاب را کلا بگذارید کنار چون دیوانه می­شوید.

فراموش نکنید من فقط درباره نثر او اظهار نظر کردم نه نوع روایتش و نه هیچ چیز دیگر.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12:2 توسط علی رضا |

دل من یه روز به صحرا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنه کفش فرارو ور کشید

آستین همت و بالا زد و رفت...

این ترانه را خیلی دوست دارم. سراینده اش- حتما می دانید- محمد علی بهمنی است و اول بار عماد رام آن را خواند اما بعدا مرحوم ناصر عبداللهی بدون اجازه بهمنی این ترانه را خواند. جالب اینجاست، اول آن را خواند و بعد به بهمنی گفت که دیگر کار از کار گذشته بود....

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:6 توسط علی رضا |

هنوز فرصت دارید که در جایزه شعر خبرنگاران شرکت کنید. البته این جایزه که امسال چهارمین دوره اش را پشت سر می گذارد یک بخش ویژه هم دارد برای کسانی که شاعرند اما کتاب شعر ندارند.

خبرش این است:

با توجه به اين كه بسياري از شاعران با استعداد و توانمند به ويژه شاعران جوان و خارج از تهران، تاكنون موفق به انتشار شعر خود به صورت كتاب نشده‌اند و نيز نظر به ضروري بودن معرفي آن‌ها به جامعه و تمامي علاقه‌مندان به شعر، چهارمين دوره جايزه شعر خبرنگاران بخش ويژه خود را در سال 1388 به داوري اشعار اين شاعران و معرفي اثر برگزيده اختصاص مي‌دهد.

علاقه‌مندان مي‌توانند آثار خود را تا پايان آبان ماه سال جاري به نشاني اينترنتي sherekhabarnegar@gmail.com ارسال كنند.
شرايط حضور در بخش ويژه به اين شرح است:
علاقه‌منداني كه در اين بخش شركت مي‌كنند نبايد تاكنون (چه در سال هاي گذشته و چه در سال جاري) كتاب شعر منتشر كرده باشند.
شعرها به زبان فارسي باشد و هر شاعر بايد بين 40 تا 50 قطعه از اشعار خود را به نشاني اينترنتي ذكر شده در متن خبر ارسال كند.
آثار بايد در فرمت ويندوز و فونت سايز 14 و اندازه ميان سطرها 5/1 سانتي‌متر باشد.
همچنين آثار ارسالي نبايد از 50 صفحه كمتر و از 100 صفحه بيشتر شود.
حضور در اين بخش براي تمامي شاعران فارسي زبان داخل و خارج كشور آزاد است.
در بخش ويژه از اثر يا آثار برگزيده تقدير شده و شاعر برگزيده از طريق رسانه‌هاي گروهي به جامعه ادبي معرفي مي‌شود.
دبيرخانه اين دوره تأكيد كرده كه علاقه‌مندان به حضور در اين بخش فقط تا پايان آبان ماه سال جاري فرصت ارسال شعر دارند.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:57 توسط علی رضا |

تا ابد این قرار داد

میان ما برقرار باد

دست های من

به جای چشم های تو...

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 1:50 توسط علی رضا |

حالا دیگر ریش دارد و می شود ریش صورتش را دید اما نمی دانم دلش چقدر ریش شده. برای من و امثال من، اینجور نوشتن ها بازی با کلمات است اما برای او نه. رفته بود زندان. اگر اشتباه نکنم چهار ماه و هشت روز توی اوین بود اما حالا دوباره برگشته به آغوش خانواده و دوستانش. سردبیر ما، محمد قوچانی آزاد شد. حالا به جای اینکه ۸/۸/۸۸ برایم یادآور آغاز به کار بانک زهرماری فلان باشد یا هر چیز دیگری، یادآور آزادی محمد قوچانی است.امشب رفتم و چند دقیقه ای دیدمش. کمی تکیده شده اما خب، هنوز هم سر پاست...

دعا کنیم همه آزاد شوند.

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 0:18 توسط علی رضا |