تبليغاتX
کلک شبانه

وقتی به دنیا میام، سیاهم،
وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم،
وقتی می میرم، هنوزم سیاهم ...
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای،
وقتی بزرگ میشی، سفیدی،

وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،
وقتی سردت میشه، آبی ای،

وقتی می ترسی، زردی،
وقتی مریض میشی، سبزی،

و وقتی می میری، خاکستری ای ...

و تو به من میگی رنگین پوست ؟؟؟!!!

یکی از دو ستانم این شعر را برایم فرستاد و ذیل آن توضیح داد،این شعر ترجمه شده و سراینده اش یک کودک افریقایی است.تلاش کردم اصلش را پیدا کنم نشد.اما همین قدر هم برای حظ بردن کفایت می کند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:17 توسط علی رضا

اول)10 داستان برگزیده مسابقه قصه تهران که در مرحله پایانی داوری شدند تا چندی دیگر در مجله اینترنتی مجموعه هنری تهران قرار خواهند گرفت تا عده بیشتری از بازدیدکنندگان بتوانند از آن بازدید کنند.

دوم)در پست قبلی دو دوست فرهیخته ام در باره جمله ای که نوشتم اظهار نظرهای جالبی کردند.پیشنهاد می کنم این دو اظهار نظر را بخوانید چرا که پیش از هر چیز بوی احساس تعهد می دهد نسبت به نوشتن جمله ای ولو مستقم در آن ذکر نشده باشد که منتظر ثبت نظر فلان خانم یا آقای محترم هستید.

سوم)فردا شب برنامه دارم.در رادیو تهران.این شعر سهراب را در صحبت هایم خواهم خواند:

تا اناری ترکی بر می داشت

دست فواره خواهش می شد...

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 11:24 توسط علی رضا

نوشتن مطلب برای هر نشریه تخصصی این حسن را دارد که باید به نثر آن نشریه و تفکر حاکم بر تحریریه آن بنویسید.این البته نظر من است.منظورم این نبود که آدم باید به ساز هر کسی برقصد بلکه گاه نبشتن در فضایی غیر ادبی حداقل برای من این حسن را داشت، نکات دیگری از کنه آن نثری که به ناچار به کار بردم یا ترجمه کردم یاد گرفتم.القصه.مطلبی­رابرای­نشریه­ای سیاسی نوشتم و این جمله را درمتنم قرار دادم:«سیاستمداران انسان ها را به­دو گروه تقسیم می کنند.ابزارها و دشمنان...»

نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:43 توسط علی رضا

دوستان عزیز لطف کردند وبرایم کامنت گذاشتند اما از آنجا که کمی بی انصافی درتعدادی از آنها مستتر بود بر آن شدم به چند مورد از آنها پاسخ دهم.

نخست این که ممنون از همه کسانی که نظر دادند چه بی ادبانه چه محترمانه.دو دیگر آنکه در پاسخ به دوست خوبم «کاوکی»باید چند نکته را توضیح بدهم.ما در متن فراخوان نوشته بودیم داستان هایی که در بخش تهران باشند داوری می شوند.منظور داستان هایی بود با موضوع شهر تهران نه هر شهر دیگری.در این بخش ما چند داستان داشتیم که بیشتر به توده در هم طنیده کلمات شبیه بودند نه داستان.پس نیازی نبود بیش از آن توضیح دهیم.در همان داستان ها الفاظ رکیکی به کار رفته بود که اول فکر کردیم بخشی از یک کنش است اما بعدا دیدیم تنها نوشته هایی هستند بدون پی بست.

ضمنا همین دوست عزیز فرمودند قرار بود داستان­ها در رادیو خوانده شود.ما برنامه ای بعد از مراسم اختتامیه در رادیو نداشتیم که در آن داستان های منتخب خوانده نشود و خلف وعده شود.داستان ها را در برنامه های بعدی می خوانیم.ای کاش کمی در این مورد هم با تامل نظر می دادید.برنامه ما روز های شنبه اجرا می شود.نه؟اما در میان نظرات بی ادبانه،از نظرات محترمانه شما کاوکی تشکر می کنم.

در مورد تماس هایی که گرفته شد حق با کسانی بود که ناراحت بودند چرا که یکی از عوامل ما به اشتباه در تماس با شرکت کنندگان از جمله «قرار است از شما تقدیر شود»استفاده کرد که ما ایشان را مواخذه کردیم.اما در جشنواره ها رسم  است که تمام اعضاء حضور داشته باشند تا در نهایت برنده توسط هیات داوران اعلام شود.باز هم اگر دلخوری پیش آمد از شما پوزش می خواهم.

و دوستی که کامنت او را به دلیل اندکی بی احترامی برداشتم،عنوان کرد،دردوران دانشجویی خودشان جشنواره داستان برگزار می کردند بهتر از این.قطعا شکی نیست که جشنواره شما بهتر بوده.امیدوارم در سال های آتی هم برگزار شودو ما را برای مراسم اختتامیه دعوت کنید.اما این که دیگران نظر بدهند کدام داستان بهتر است یا نه قبول کنید که نظر داوران تعیین کننده است نه شما، نه این جانب.

برقرار باشید...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:50 توسط علی رضا

تمام شد.مراسم اختتامیه مسابقه داستان نویسی رادیو تهران(قصه تهران)رامی­گویم.یادم هست جایی خواندم،بعضی کارهامانند زایمان است.درد زیادی دارد اما شیرینی دیدن یک کودک ،مادر را ترغیب می کند زایمان دیگری داشته باشد.مسابقه داستان نویسی رادیو تهران هم بی شباهت به این روایت نبود.چطور؟عرض می کنم.

امشب در طبقه فوقانی سینما ایران(پاتوق فرهنگی) با حضور جمعی از علاقمندان به داستان و البته بزرگوارانی چون فتح الله بی نیاز،اسدالله امرایی،فرزین شیرزادی،پوریا معلم،علی رضا محمودی ایرانمهر و تنی چند از دوستان مطبوعاتی مراسم اختتامیه از ساعت 19 تا 21 برگزار شد.

در ابتدا مجری برنامه دوست خوبم رضا خضرایی چند کلمه ای در مورد این مراسم گفت و بعد نوبت رسید به اسدالله امرایی.راستش را بخواهید از او انتظار نداشتم تا این حد پبگیر کارهای این مسابقه باشد.از روز نخست بارها به این بنده کمترین زنگ زد و پی جوی مراحل کار شد.امرایی در این مراسم در کوتاه ترین زمان ممکن به تعریف ساده ای از داستان کوتاه و داستانک پرداخت.تعریفی جامع که برای بسیاری از حاضران جالب بود ،همچنین بنده.او در پایان صحبت هایش به رسم ادب از فتح الله بی نیاز حرف زد و از حاضران خواست به احترام او برخیزند.این درس ادبی بود که امرایی به جوان ها داد تا یادشان نرود کجا هستند.

پس از صحبت های امرایی،بی نیاز در مورد داستان نویسی و ظرافت های آن صحبت کرد.محور حرف هایش کشف زوایای پنهان یک رویداد بود و این که چطور می شود فصلی قایل شد میان داستان و گزارش.

یادم هست محمد صالح علاء می گفت:«اگر برای شنیدن حرف آواز گنجشک ها بلیت فروشی می کردیم یا برای شنیدن یک غزل از حافظ،آن وقت بیشتر قدرشان را می دانستیم.»یادم آمد اگر ما هم برای حرف آدم هایی مانند امرایی و بی نیاز بلیت می فروختیم،بیشتر قدرشان را می دانستیم.

دیگرسخنران­این­مراسم،علی­رضامحمودی­ایرانمهربود.اوکه در همین مجتمع(سینما ایران در خیابان شریعتی)کلاس داستان­نویسی­هم­دارد،به بررسی­وجوه داستان های شهری پرداخت وبه نکاتی جالب در این مورد اشاره کرد.جالب این که علی رضا در برگزاری این مسابقه عملا نقشی نداشت اما بیشتر ازخیلی ها تلاش کرد و زحمت کشید.

این جانب هم به عنوان دبیراین جشنواره چند کلمه ای در این مورد حرف زدم.همین.

در پایان، نفرات برگزیده به قرائت داستان های خود پرداختند با یک تبصره.چون نفر اول در ایران نبود(مقیم هلند است) این جانب وظیفه خوانش داستان او را بر عهده گرفتم.

در پایان هیات داوران نفرات برگزیده مسابقه داستان نویسی رادیو تهران یا همان قصه تهران را به این شرح اعلام کرد:

نفر اول،آقای هژبر میر تیموری از هلند با داستان الو

نفر دوم،خانم تبسم غبیشی از کرج با داستان اسباب کشی

نفرات سوم(به صورت مشترک):نگار تقی زاده با داستان تکه های پیانو و آقای محمود قلی پور با داستان زیرآوار یک دسته گل،هر دو از تهران.

اما برگردیم به چرایی مثالی که در ابتدای این متن نوشتم.در انتهای این مراسم دوست عزیزی با الفاظی نامهربانانه ما را نوازش کرد.این درد زایمان بود که برایتان گفتم اما بودن در کنار کسانی که برای داستان نویسی ارزش قایل شدند و تشریف آوردند مرا مجاب کرد اگر عمری باقی ماند این مسابقه را در سال های آتی نیز برگزار کنم.امیدوارم دیگر کسی از دست ما ناراحت نباشد و با الفاظی «خشانت» بار ما را مورد مهرورزی قرار ندهد.راستش را بخواهید از این رفتار کمی آزارده شدم و اگر دلداری های اسد امرایی نبود می زدم به صحرا!

در روزهای آتی داستان های برگزیده را درهمین وبلاگ می گذارم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23:59 توسط علی رضا

به آب بوسه زدی

خنده در شکاف لبت

آب گشت،جاری گشت.

چه می توانم گفت؟

دوباره پرسیدم.

_سکوت.

سکوت، درمان نیست.

اگر نهفتن درد التیام واهی بود

لبان خسته من،قفل آهنین می شد!

(مرحوم،بزرگوار،نصرت رحمانی)

به قول قدیمی ها ،داشتم با اشعار نصرت زلف گرده می زدم ،خواستم شما هم از این قدح،قطره ای سهم داشته باشید.

این شعر را برای عزیزی در این وبلاگ قرار دادم که در آینده داستان نویس خوبی می شود.شاید نخواهد نامی از او ببرم.به اختصار نامش را می نویسم؛م-غ

قدحتان پر می...

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 1:57 توسط علی رضا

وقتی

با میوه رسیده لبهایت

پرهیزم را به وسوسه می گیری

من فکر می کنم پدرم حق داشت

که میوه حرام

همیشه

شیرین تراست؟

(زنده یاد حسین منزوی)

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 0:49 توسط علی رضا

بالاخره مشکل پیدا کردن جا برای برگزاری مراسم اختتامیه نخستین دوره مسابقه داستان نویسی رادیو تهران(قصه تهران) حل شد.کلی به این در و آن در زدیم تا توانستیم سالنی را برای این مراسم پیدا کنیم.باید ازدوست خوبم ،نویسنده محترم علی رضا محمودی ایرانمهر(مولف مجموعه داستان بریم خوش گذرونی)تشکرویژه ای داشته باشم که خالصانه و بدون هیچ گونه چشم داشتی کمک کرد تا مشکل ما حل شود.امیدوارم دیگر کامنت های خشن نگذارید!

زیاده عرضی نیست جز این که مراسم اختتامیه سه شنبه هفته دیگرمورخ 21/۱۲/86 از ساعت 19 در مجتمع فرهنگی تهران(سینما ایران)به­نشانی خیابان شریعتی،پایین­تر­ازخیابان­ملک،پاتوق فرهنگی برگزار می شود.حضور تمام علاقمندان دراین مراسم بلامانع است.در این مراسم ضمن اعلام نام نفرات برگزیده،داستان های برگزیده هم خوانده می شوند.

برای اطلاع آن گروه از دوستانی که منتظر اعلام نام برندگان هستند باید بگوییم،نفرات برگزیده فقط در این مراسم معرفی می شوند و نام آنها از قبل در هیچ رسانه ای اعلام نخواهد شد.

برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید با شماره تلفن 33110068 (دبیرخانه جشنواره)در ساعات اداری تماس بگیرید
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:6 توسط علی رضا

کم مانده به خاطر تاخیر در اعلام روز برگزاری مراسم اختتامیه، در کامنت های این وبلاگ،دوستان از الفاظی موسوم به ناسزا استفاده کنند.اما مهم نیست.باید خدمت دوستان عرض کنیم ما برای تهیه جا دچارمشکل شدیم.کسانی که از نزدیک دستی بر آتش جشنواره های داستان نویسی دارند می دانند که چنین مسابقاتی اصولا از جایی تامین مالی نمی شوند.یعنی صفر تا صد کار با برگزار کنندگان است.ابتدابر آنیم بودیم یکی از تالار های بزرگ تهران را اجاره کنیم اما مبلغ به قدری زیاد بود که تو گویی پیمانه کردن آب اقیانوس کار راحت تری است.بگذریم.تا همین جا هم رادیو تهران به نظر نگارنده تمام تلاش  خود را برای اجرای هر چه بهتر این مسابقه انجام داده است.این را هم بگویم که نگارنده این سطور،کارمند رادیو یا تلویزین نیست.فقط یک روزنامه نگار است که در رادیو هم کار می کند.این را برای دوستی نوشتم که کم مانده بود...

در هر صورت ظرف چند روز آینده مکان و ساعت مراسم اختتامیه اعلام می شود.تمام تلاش ما این است که این مراسم اجرا شود،اگر اتفاقی نیفتد.ضمنا این وبلاگ در مورد مراسم اختتامیه اطلاع رسانی می کند و شما می توانید حتی اخبار را در خبرگزاری ها هم دنبال کنید.مطمئن باشید مراسم اختتامیه برگزار می شود.

اگر برایتان امکان دارد مهربان تر نظر بدهید،لطفا.

از ما به مهربانی یاد کنید...

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 19:30 توسط علی رضا

دوستان به نگارنده این وبلاگ لطف دارند که هربار اورا درکوی و برزن می بینند،چنانچه اورا بشناسند، می پرسندکه اعلام اسامی برندگان نهایی مسابقه داستان نویسی به کجا رسید.دیگران هم البته راه بهتری دارند و در همین وبلاگ،کامنت می گذارند و همان سئوال را می پرسند؛با نام یا بی نام.

پیشتر هم گفته بودم که مراسم اختتامیه در 15 اسفند ماه برگزار خواهد شد.ما برای برگزاری هر چه جذاب تر مراسم اختتامیه هم که شده بر آنیم تا روز مراسم،نام برندگان را ذکر نکنیم.پس لطفا تا آن زمان مقداری جگر روی دندان بگذارید!

دو دیگر آنکه دوست خوب نادیده ام آقای صبوری(امیدوارم نام مستعار نباشد)فرمودند که چرا نام شرکت کنندگان در این مسابقه را نمی گویید.راستش را بخواهید این بنده کمترین،متوجه هدف طرح این خواسته نشدم.اما این را هم بگویم که در پایان 76 اثر داوری شد و ما 10 داستان برگزیده را روی همین وبلاگ می گذاریم(اگرمشکل نداشته باشند)همان طور هم که پیشتر گفته ام نفرات اول تا سوم هدیه ای به رسم یاد بود می گیرند.

آخر آن که هنرمند طناز کشور ،دوست خوبم جناب آقای ابوالفضل زرویی نصرآباد در بیمارستان بستری است.  او به‌علت بيماري ديابت در بيمارستان بستري شده است.

برادر اين شاعر و نويسنده‌ي طنزپرداز به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفته: ابوالفضل زرويي نصرآباد از بعدازظهر دوشنبه به علت ديابت در بيمارستان پارس بستري شده است. در صورتي‌كه مشكل ديابت او با دارو حل شود، به زودي از بيمارستان مرخص خواهد شد و در غير اين‌صورت، پايش مورد جراحي قرار خواهد گرفت.

ابوالفضل زرويي نصرآباد متولد پانزدهم ارديبهشت‌ماه سال 1348 است و از او آثاري همچون: «تذكرة المقامات» و «افسانه‌هاي امروزي» به چاپ رسيده‌اند. همچنين «وقايع‌نامه‌ي طنز ايران»، كار مشترك او و همسرش فريبا فرشادمهر است. برای سلامتی اش دعا کنید.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:33 توسط علی رضا