تبليغاتX
کِلکِ شبانه

 بنشینیم و بیندیشیم

 این همه با هم بیگانه

 این همه دوری و بیزاری

 به کجا آیا خواهیم رسید آخر ؟

و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده؟

جنگلی بودیم

شاخه در شاخه، همه آغوش

 ریشه در ریشه، همه پیوند

وینک انبوه درختانی تنهاییم

مهربانی به دل بسته ما مرغی ست

 کز قفس در نگشادیمش

و به عذری که فضایی نیست

وندرین باغ خزان خورده

جز سموم ستم آورده هوایی نیست

ره پرواز ندادیمش

هستی ما که چو آینه

 تنگ بر سینه فشردیمش از وحشت سنگ انداز

نه صفا و نه تماشا به چه کار آمد؟

دشمنی دل ها را با کین خوگر کرد

 دست ها با دشنه همدستان گشتند

و زمین از بدخواهی به ستوه آمد

ای دریغا که دگر دشمن رفت از یاد

وینک از سینه دوست

خون فرو می ریزد

دوست کاندر بر وی گریه انباشته را نتوانی سر داد

 چه توان گفتمش؟

بیگانه ست

و سرایی که به جشم انداز پنجره اش

 نیست درختی که بر او مرغی

به فغان تو دهد پاسخ زندان است

من به عهدی که بدی مقبول

و توانایی دانایی ست

با تو از خوبی می گویم

از تو دانایی می جویم

 خوب من ! دانایی را بنشان بر تخت

 و توانایی را حلقه به گوشش کن

من به عهدی که وفاداری

داستانی ملال آور

 و ابلهی نیست دگر افسوس

داشتن جنگ برادرها را باور

 آشتی را

 به امیدی که خرد فرمان خواهد راند

می کنم تلقین

 وندر این فتنه بی تدبیر

 با چه دلشوره و بیمی نگرانم من

 این همه با هم بیگانه

 این همه دوری و بیزاری

به کجا آیا خواهیم رسید آخر ؟

و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده ؟

 بنششینیم و بیندیشیم

هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:55 توسط علی رضا

زیبا خواندن ،هنر است.زیبا بخوانید:

 

                                                 حلاج

 

 در آینه دوباره نمایان شد

با ابر گیسوانش در باد

باز آن سرود سرخ اناالحق

ورد زبان اوست

تو در نماز عشق چه خواندی ؟

که سالهاست

بالای دار رفتی و این شحنه های پیر

از مرده ات هنوز

پرهیز می کنند

 نام تو را به رمز

 رندان سینه­چاک نیشابور

در لحظه های مستی

 مستی و راستی

 آهسته زیر لب

 تکرار می کنند

وقتی تو

 روی چوبه ی دارت

خموش و مات

 بودی

 ما

 انبوه کرکسان تماشا

 با شحنه های مامور

مامورهای معذور

همسان و همسکوت ماندیم

خاکستر تو را

باد سحرگهان

هر جا که برد

مردی ز خاک رویید

در کوچه باغ های نیشابور

 مستان نیم شب به ترنم

آوازهای سرخ تو را باز

ترجیع وار زمزمه کردند

نامت هنوز ورد زبان هاست

                                                                                        شفیعی کدکنی (م.سرشک)

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 12:14 توسط علی رضا

چند روزنامه ادبی مجوزچاپ گرفته اند و مردم برای خرید آنها سر و دست می شکنند.روزنامه های سیاسی خداخدا می کنند بتوانندبه­اندازه این­روزنامه ها تیراژداشته باشند. چند برنامه تلویزیونی درباب دعوت مردم به کتاب خوانی ساخته شده.آدمها توی پارک به جای غیبت کردن و صحبت ازحسرت­های دوران جوانی،کتاب­می خوانند،روزنامه می خوانند.تومدرسه ها زنگ کتاب خوانی است و بچه ها سر و دست می شکنند برای کتاب خواندن.زوج ها در سالگرد ازدواجشان کتاب به هم هدیه می دهند و برای مجازات یک مجرم او را در جایی بدون کتاب حبس می کنند.

ایستگاه بعدی هر اتوبوسی کتابخانه شهر است و مترو به دلیل این که راننده اش در اوقات توقف مشغول مطالعه بوده با تاخیر به مقصد می رسد.

خواب من زیاد طول نمی­کشد.برای دیگران که تعریف می­کنم می گویند کابوسی بیش نبوده.چه معنی دارد مترو دیربرسد یا بچه ها از درس ومشق بیفتند.اصلا کی تاحالا درسالگرد ازدواجش به همسرش کتاب هدیه داده که من دومیش باشم؟می­گویند کابوس دیده ام.شام زیاد خوردم مانده سر دلم.همین...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:55 توسط علی رضا

اول)بسیار لذت بخش است وقتی می توانید خبر چاپ کتابی را در شرایط کنونی به دیگران بدهید.منظور از شرایط کنونی این بار ربطی به  سیاست ندارد بلکه منظور همان درد همیشگی است؛کتاب نخواندن مردم.خنده دار است وقتی می شنویم که گاه جایی از چنین عباراتی استفاده می شود:«قشر کتاب خوان»واقعا چنین قشری وجود دارد؟فکر نمی کنید بیشتر در حد یک طیف کوچک از جامعه باشد؟

در چنین شرایطی حق بدهید که شنیدن خبر چاپ کتاب می تواند مسرت آمیز تر از هر خبر دیگری برای آنهایی باشد که گاه کتابی تورق می کنند.این چند خط را نوشتم که بگویم­کتاب جدید فتح الله بی نیازهم راهی بازار شد.خبرش را این جا بخوانید.ای کاش اجازه داشتم از کتاب های در راه دیگران هم بنویسم اما خبرش به رسم امانت نزد من باقی ماند تا روز چاپ آنها.کتاب هایی که لذت خواندنشان قبل از چاپ نصیبم شد.

دوم)این گزارش واره را به نقل از خبرگزاری کتاب بی هیچ توضیحی بخوانید:

در بين قطعه‌هاي قديمي و در نزديكي غسالخانه بهشت زهرا(س)، ميداني كوچك است كه ساختماني زيبا را در بر گرفته و در طبقه بالايي آن اتاقي به رنگ عقيق‌، هر مخاطبي را به حضور در محيطي آرام و فرهنگي، دعوت مي‌كند. اينجا كتابخانه بهشت است؛ كتابخانه‌اي در ميان قبور اموات./

همين كه سردر شرقي و كهن بهشت زهرا(س) با آن كاشي‌كاري آبي دلنوازش روبه‌رويمان نمايان شد و آرام آرام از زير آن عبور كرديم، صدايي آشنا در سرم پيچيد كه مي‌گفت: «رحم‌الله من يقرا الفاتحه مع الصلواه.»

بغضي غريب، گلويم را فشرد و اشكي گرم از گوشه چشم روان شد. هنوز داغ رفتنش در دل تازه است، خدايش بيامرزد پدر را كه گوهري بود و رفت!

 «به سراغ من اگر مي‌آييد،...»

نمي‌دانم چرا، اما اين‌بار با تمام دفعات قبلي فرق داشت. صبح يك روز كاري، آن هم نه براي فاتحه خواندن و زيارت اهل قبور، بلكه براي تهيه گزارش(!) به اين مكان شريف مي‌آمدم. هرچه بود، قطعه‌اي از شعر سهراب سپهري را زير لب زمزمه مي‌كردم كه ناگاه آيه‌اي از قرآن كريم، به خاطرم گذشت و تمام وجودم را در عظمت خود غرق كرد. آنجا كه حق تعالي مي‌فرمايد: «... و در صور دميده مي‌شود. پس آن وقت ايشان از گورها به سوي پروردگارشان شتابان شوند، (در آن حال) گويند واي برما، چه‌كسي ما را از خوابگاهمان برانگيخت؟ اين است آنچه خداي رحمان وعده كرده بود و پيامبران راست گفتند.» (سوره مباركه يس)

تابلويي كوچك و زيبا، من و عكاس موي سپيد خبرگزاري را به طرف كتابخانه بهشت راهنمايي كرد. در بين قطعه‌هاي قديمي و در نزديكي غسالخانه بهشت زهرا(س)، ميداني كوچك است كه ساختماني زيبا را در بر گرفته و در طبقه بالايي آن اتاقي به رنگ عقيق‌، هر مخاطبي را به حضور در محيطي آرام و فرهنگي، دعوت مي‌كند.

هنوز از سلام و تعارف نخستين ديدار نگذشته  كه مسوول كتابخانه بهشت برايمان از روزهاي آغازين تاسيس اين كتابخانه در بهشت‌زهرا(س) مي‌گويد و همچنين داستان دختري 18 ساله را بازگو مي‌كند كه چطور در آغازين روزهاي كاري‌اش، چشم‌هايش را جز به صندلي جلويي ميني‌بوس بهشت زهرا(س) خيره نمي‌كرد و از هرچه در اطرافش بود، هراس داشت، اما بايد عادت مي‌كرد.

مريم شريفي مي‌گويد: خيلي از محيط قبرستان مي‌ترسيدم. وقتي سرويس كارمندان وارد بهشت زهرا(س) مي‌شد، هرگز به اطرافم نگاه نمي‌كردم. دانشجوي حسابداري بودم و  دنبال كار مي‌گشتم كه راهي اينجا شدم، يعني بهشت زهرا(س). اوايل در اداره قراردادها زير نظر معاونت مالي كار مي‌كردم. يك روز كه به طور اتفاقي ديدم اين مكان را براي ايجاد كتابخانه آماده مي‌كنند، احساس كردم كه آرامشي عجيب در اين مكان وجود دارد. راستش را بخواهيد، كمي هم افسرده بودم. قبل از آن چند بار تقاضا كرده بودم محل كارم را عوض كنند؛ اما اين بار مصمم و با اراده، در حالي كه انگار كسي در ذهنم به من فرمان مي داد، به اتاق رييس سازمان رفتم و از آقاي رضاييان تقاضا كردم. آن نداي دروني به من مي‌گفت كه اگر لازم شد، التماس هم بكن تا به كتابخانه بيايي؛ اما كار به اينجا نرسيد و ايشان نيز با كمال محبت، تقاضايم را پذيرفت.

دختر جوان آن روزگار كه حالا 17 سال از حضورش در بهشت زهرا(س) مي‌گذرد، در روزهاي آغاز به كار كتابخانه بهشت (فروردين سال 1383) خودش، حتي بدون كمك كارگر نظافتچي، شروع كرد به تميزكردن محيط كتابخانه و قفسه‌ها را دستمال مي‌كشيد.  فروردين سال 1383 تعداد محدودي كتاب در روابط عمومي معاونت فرهنگي بود كه همراه تعدادي از كتاب‌هاي اهدايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وارد كتابخانه شد و كار را شروع كرديم 

شريفي مي‌گويد: آرامشي كه در اينجا دارم، حتي در خانه نيز ندارم، اصلا آدم آرامتري شده‌ام. قبلاً بي‌خودي عصباني مي‌شدم؛ اما حالا بعد از چند سال حضور در بهشت زهرا(س) و به ويژه كار در محيط آرام كتابخانه، به آرامشي عجيب رسيده‌ام. حتي وقتي به علتي چند روز تعطيلي پيش مي‌آيد، دلم براي اينجا تنگ مي‌شود.

بعد از سال‌ها خبرنگاري و انجام مصاحبه، قدري در پرسيدن آنچه در ذهن داشتم، مردد بودم؛ اما آرامش كتابخانه بهشت، باعث شد كه بپرسم «آيا اقوام و نزديكانتان تعجب نمي‌كنند كه در كتابخانه بهشت، آن هم در بهشت زهرا(س)كار مي‌كنيد؟»

 با همان آرامش گفت: اكثرا باور نمي‌كنند كه بهشت زهرا(س) كتابخانه داشته باشد، بعد هم از من مي‌پرسند «كتابخانه براي مرده‌ها؟!»

مسوول كتابخانه بهشت كه با يكي از همكارانش در قسمت حسابداري سازمان ازدواج كرده و دو بچه دارد، مي‌گويد: به طور عادي هنگام آمدن سر كار، به بچه‌هايم مي‌گويم «دارم مي‌رم اداره»، اما وقتي قدري خسته‌ام و عصباني، در مقابل سوال آنها كه مي‌پرسند «كجا مي‌ري مامان؟» مي‌گويم: مي‌رم قبرستون! خب، دروغ كه نمي‌گويم!

اين جملات را مي‌گويد و آرامش چهره‌اش را با لبخندي صميمانه به ياد همسر و فرزندانش پيوند مي‌زند.

از اين كتابخانه استقبال هم مي‌شود؟

ـ خيلي زياد.

بيشتر چه كساني به كتابخانه بهشت مي‌آيند؟

ـ تقريبا همه كارمندان. اين كتابخانه به افراد شاغل در سازمان بهشت زهرا(س) كتاب امانت مي‌دهد؛ اما بقيه مردم مي توانند بيايند و در محيط كتابخانه مطالعه كنند.

نگفتيد بيشتر كدام‌يك از همكارانتان به كتابخانه مراجعه مي‌كنند؟

ـ همه مي‌آيند، البته غسال‌ها خيلي اهل مطالعه‌اند. باور نمي‌كنيد؟ آنها علاوه بر اينكه كتاب را براي مطالعه به خانه مي‌برند؛ حتي در اوقات فراغت كمي هم كه در محيط كارشان برايشان پيش مي‌آيد، مطالعه مي‌كنند. اتفاقا از بقيه كارمندان در زمينه بازگرداندن به موقع كتاب به كتابخانه، منظم‌ترند. من با خانم‌هاي غسال از طريق حضورشان در كتابخانه در ارتباطم. آنها ناراحت مي‌شوند كه مردم آنها را افرادي سنگدل بدانند. آنها مي گويند كه با مرده‌ها حرف مي‌زنند، مثلا به يك خانم پير كه فوت كرده است، مي گويند :«خوش به حالت كه عروس و دامادت و حتي نوه‌هايت را ديدي، حالا هم وقت رفتن بود. ناراحت نباش.» يا وقتي بچه‌اي را مي‌شويند، گريه مي‌كنند، چون خودشان مادرند. بعضي از خانم‌هاي غسال در روز 17 يا 18 مرده را غسل مي دهند. خودتان فكرش را بكنيد، اگر يك انسان زنده را در حمام بشوييد، خسته نمي‌شويد؟ پس آنها كه چندين مرده را كه بدنشان سنگين و لَخت است مي‌شويند، چقدر خسته مي‌شوند؟ مخصوصا خانم‌هاي غسال. اما آنها با همه خستگي‌هايشان باز هم به مطالعه كتاب اهميت مي‌دهند و اين خيلي ارزشمند است.

آنها را به كتاب خواندن تشويق هم مي‌كنيد؟

ـ همه كارمندان را تشويق مي‌كنيم. حتي وقتي فردي براي گرفتن كتاب مي‌آيد، من از همسرش و سن و سال بچه‌هايش مي‌پرسم و متناسب با جواب آنها، كتاب‌هايي را به آن‌ها مي‌دهم تا به اعضاي خانواده‌هايشان بدهند. همين امر باعث شده كه خانواده‌هاي كارمندان سازمان بهشت زهرا(س) نيز با كتابخانه ارتباط برقرار كنند.

 از روزهاي اول تاسيس كتابخانه بهشت برايمان بيشتر بگوييد.

ـ فروردين سال 1383 تعداد محدودي كتاب در روابط عمومي معاونت فرهنگي  اكثرا باور نمي‌كنند كه بهشت زهرا(س) كتابخانه داشته باشد، بعد هم از من مي‌پرسند «كتابخانه براي مرده‌ها؟»  بود كه همراه تعدادي از كتاب‌هاي اهدايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وارد كتابخانه شد و كار را شروع كرديم. از كاركنان اينجا هم خواستيم اگر كتابي دارند، به كتابخانه بدهند تا با نام خودشان در كتابخانه  گذاشته شود. برنامه رايانه‌اي كتابخانه را هم در رايانه نصب كرديم و كم‌كم كارمان را گسترش داديم. هر چند وقت يك بار، تعدادي كتاب مي‌خريم. مثلا هنگام برگزاري نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران بين 500 هزار تا يك ميليون تومان كتاب مي‌خريم. شش هزار جلد كتاب داريم كه در 53 عنوان طبقه‌بندي شده‌اند، در حالي كه اوايل كار حدود 100 عنوان كتاب داشتيم.

و كمبودهايتان در اين كتابخانه؟

ـ خوشبختانه مسوولان سازمان عنايت و لطف زيادي به مقوله فرهنگ و كتابخانه دارند و تا حد ممكن نياز كتابخانه را برآورده كرده‌اند. الان هم از آنها خواسته‌ايم رايانه كتابخانه را به اينترنت وصل كنند تا مراجعه‌كنندگان بتوانند از مقالات و كتاب‌ها و منابع اينترنتي نيز استفاده كنند.

در كتابخانه بهشت، به جز كتاب، محصولات فرهنگي ديگري هم داريد؟

ـ بله، در اينجا فيلم‌ها و نوارها ي آموزشي و سرگرمي داريم. حتي براي جذب كارمندان به كتابخانه، فيلم بازي‌هاي پلي‌استيشن را هم در كتابخانه آورده‌ايم تا آنهايي كه به اين بازي‌ها علاقه دارند، پايشان به محيط كتابخانه باز شود و با كتاب خو بگيرند.

درخواست شما از مسوولان سازمان؟

ـ از آنها مي خواهم ساعتي را براي مطالعه كارمندان درنظر بگيرند. در برخي از قسمت‌ها آنقدر كار زياد است كه كارمندان وقت مطالعه پيدا نمي‌كنند. بد نيست فرصتي براي رفت و آمد آنها به كتابخانه و مطالعه در نظر گرفته شود.

در اين كتابخانه، كتاب‌هايي مرتبط با محيط بهشت زهرا(س)، متوفيان و كار افراد شاغل در اين سازمان هم وجود دارد؟

ـ بخشي مربوط به كتاب هاي مذهبي وجود دارد و در بين اين كتاب‌ها، نمونه‌هايي درباره رفتگان، آخرت و موضوعاتي شبيه آنها ديده مي‌شود. البته همين كه در بهشت‌ زهرا(س) كتابخانه وجود دارد، براي تازه واردها تازگي دارد و هيجان برانگيز است.

مردم هم به شما كتاب اهدا مي‌كنند؟

ـ بله، ما هم كتاب‌هاي اهدايي آنان را با نام خودشان يا نامي كه مي‌خواهند، در كتابخانه نگهداري مي‌كنيم. همين‌ جا از خوانندگان خبرهاي خبرگزاري شما مي‌خواهم اگر فردي از خانواده آنها فوت كرده و كتاب‌هايي از وي به يادگار مانده،آنها را به كتابخانه بهشت اهدا كنند تا با نام فرد متوفي، در كتابخانه قرار داده شود و ثواب استفاده از آنها به روح مرده‌شان برسد.

و يك سوال شخصي! گفتيد كه در اينجا آرامش زيادي داريد؛ حتي بيشتر از محل زندگي‌تان. آيا با مردگان دفن شده در اينجا هم خو گرفته‌ايد؟

ـ بله، من حتي با آنها حرف هم مي‌زنم.

به آنها چه مي‌گوييد؟

ـ حرف مي‌زنم ديگر! به حال و روحيه‌ام بستگي دارد. وقتي ناراحتم، خطاب به مردگان مي‌گويم: «خوش به حالتان كه رفتيد.» بعضي وقت‌ها كه مي‌بينم روي قبري گل گذاشته شده ، خطاب به صاحب قبر مي‌گويم: «خوش به حالت كه هنوز هم به فكرت هستند.» وقتي سنگ شكسته شده قبري را مي‌بينم، مي‌گويم: «معلومه كه فراموشت كردن!» وقتي مي‌بينم بستگان يك متوفي تازه گذشته براي او گريه نمي‌كنند،  همه كارمندان را تشويق مي‌كنيم. حتي وقتي فردي براي گرفتن كتاب مي‌آيد، من از همسرش و سن و سال بچه‌هايش مي‌پرسم و متناسب با جواب آنها، كتاب‌هايي را به آن‌ها مي‌دهم تا به اعضاي خانواده‌هايشان بدهند  توي دلم مي‌گويم :«حتما آدم بدي بودي كه برات گريه نمي‌كنن! شايد هم عليل و از پا افتاده بودي كه حالا ،هم خودت راحت شدي و هم ديگران!»

فكر مي‌كنيد اگر مردگان زبان داشتند، به شما چه مي‌گفتند؟

ـ واقعا نمي‌دانم.

گفت‌وگويم با خانم شريفي در حال انجام است و عكاس موي سپيد خبرگزاري نيز كه چندين و چند عكس از فرد مصاحبه شونده و محيط كتابخانه گرفته، به قطعه‌هاي بهشت زهرا رفته و مشغول گرفتن عكس‌هاي ويژه است. مثلا رديفي از يك قطعه را كه جلوي آن علامت ورود ممنوع راهنمايي و رانندگي است. البته خود او و من نيز مي‌دانيم  وقتش كه برسد، ممنوعيتي براي ورود به ديار مردگان نيست كه هيچ، به زور هم واردمان مي‌كنند!

در اين زمان، بهرام صنعي، معاون امور اجتماعي، فرهنگي و رفاهي سازمان بهشت زهرا(س) كه كتابخانه نيز زيرمجموعه معاونت اوست، از راه مي‌رسد.

مردي درشت‌اندام با چهره‌‌اي كه همواره لبخند دارد. چهره او همان طوري است كه هنگام تنظيم زمان قرار تهيه گزارش از كتابخانه بهشت و شنيدن صدايش از پشت گوشي تلفن تصور كرده بودم. البته خودش مي‌گويد: «بعضي از افراد كه براي اولين بار با من روبه‌رو مي‌شوند، با تعجب مي‌گويند:" چقدر چهره مهرباني داريد!" انگار تصور آنها از فردي كه در بهشت زهرا(س) كار مي كند، چيز ديگري است!»

 صنعي كه كاملا مشخص است هزار و يك دغدغه كاري دارد، در دقايقي كه با ما به گفت‌وگو مي‌پردازد، آرام و متين سخن مي‌گويد. اصرار زيادي دارد كه از واژه «آرامستان» به جاي «قبرستان» استفاده شود.

مي‌گويد: «اينجا واقعا به انسان آرامش مي دهد. هنگامي كه قرار شد از وزارت بهداشت به اينجا بيايم، قدري برايم عجيب بود و حالا به اينجا بسيار علاقه‌مند شده‌ام و واقعا از فعاليت در آرامستان بهشت زهرا(س) لذت مي‌برم.

صنعي از همكاري با رضاييان، مديرعامل سازمان بهشت زهرا(س) و شهردار حرم مطهر امام‌خميني‌(ره)، بسيار راضي است و او را فردي مي‌داند كه دلسوز است و علاقه‌مند به كارهاي نو و بديع. حرف‌هاي خوبي هم از او نقل مي كند. مثلا مي‌گويد: «يك بار كه دچار مشكل بودم، رضاييان به من گفت:" فلاني، تو در بهشت زهرا(س) كار مي كني. به قطعه شهدا برو و از آنها كمك بگير. "رضاييان به من گفت كه هر صبح ابتدا به قطعه شهدا مي‌رود و مرقد برخي از آنها را زيارت مي‌كند، فاتحه‌اي مي‌خواند و مي‌آيد سركار و اين‌گونه انرژي و روحيه مي‌گيرد.»

صنعي ادامه مي‌دهد: «آن اوائل خيلي كار كردن برايم سخت بود، اما الان اگر بگويند به كار قبلي برگرد، به هيچ وجه قبول نخواهم كرد؛ چون در اينجا احساس آرامشي دارم كه در هيچ محيط ديگري پيدا نمي‌شود.»

فرصت را غنيمت مي‌دانم و با معاون امور اجتماعي، فرهنگي و رفاهي سازمان بهشت زهرا(س) درباره كتابخانه و كتابخواني در اين سازمان گفت‌وگو مي‌كنم.

كار در بهشت زهرا(س) مشغله‌اي پردغدغه است؛ اين‌طور نيست؟

ـ اينجا فقط يك موسسه خدماتي نيست؛ بلكه يك موسسه فرهنگي اجتماعي نيز هست. افراد با شخصيت‌ها و عناوين مختلف به اينجا مي‌آيند. مثلا ما سالي چند‌بار ميزبان مقام معظم رهبري هستيم. چند وقت پيش هم دكتر احمدي‌نژاد به علت فوت پدر گرامي‌شان به اينجا آمدند. ما ميزبان بيش از 30 هزار شهيد بزرگواريم و افراد مختلف جامعه به اينجا مي‌آيند. رتق و فتق امور متوفيان هم كه دغدغه‌هاي خودش را دارد. شايد با اين همه گرفتاري اين سوال برايتان پيش بيايد كه چطور فرصت مطالعه پيدا مي‌كنيم كه كتابخانه  هنگام برگزاري نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران بين 500 هزار تا يك ميليون تومان كتاب مي‌خريم  را راه‌اندازي كرده‌ايم! واقعيت اين است كه كارمندان سازمان با اين همه گرفتاري كاري، از مطالعه و كتابخانه بسيار استقبال مي‌كنند. اصلا حضور در كتابخانه، آرامش بيشتري به انسان مي دهد و مفهوم آرامستان را بيشتر تداعي مي‌كند.

رديف بودجه خاصي براي كتابخانه و امورات و تجهيز آن در نظر گرفته‌ايد؟

ـ ما كار كتابخانه را با يك قفسه كتاب شروع كرديم. سال گذشته هم بودجه آن از رديف بودجه فرهنگي اجتماعي تامين شد. الان هم هر درخواستي كه مسوول كتابخانه دارد، با حمايت رييس سازمان و همكاري معاونت مالي و اداري، تا حد ممكن برآورده مي‌شود. تا حالا كه هيچ محدوديتي در اين زمينه نداشته‌ايم. اگر بازماندگان افرادي كه فوت مي‌كنند، كتاب هاي متوفيان خود را به كتابخانه اهدا كنند، اينجا خيلي گسترش خواهد يافت. چنين كتاب‌هايي با نام افرادي كه در اينجا آرميده‌اند، در كتابخانه نگهداري خواهد شد.

وجود يكي ـ دو تابلوي كوچك براي معرفي كتابخانه بهشت و اطلاع‌رساني به افراد كه اساسا چنين مكاني وجود دارد، كافي نيست. فكر نمي‌كنيد در زمينه اطلاع‌رساني قدري ضعف داريد؟

ـ اين را قبول دارم. البته در بروشورهايي كه تقديم بستگان متوفيان مي‌شود، محل كتابخانه ذكر شده است؛ ولي من هم مثل شما معتقدم به اطلاع‌رساني بيشتري نياز داريم. البته ما هنوز در حال برداشتن گام‌هاي اوليه در زمينه تجهيز كتابخانه بهشت هستيم و قصد داريم آن را به امكاناتي نظير اينترنت مجهز كنيم.

استقبال كارمندان اين سازمان از كتابخانه را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

ـ وقتي خانم شريفي گزارش كار كتابخانه و مراجعه  افراد را ارائه كرد، برايم جالب بود. مثلا فكر نمي‌كردم كه غسال‌ها زياد اهل مطالعه باشند؛ اما آنها ظاهرا بيشتر از ديگران كتاب مي خوانند. اينجا هم بهترين دوست، كتاب است.

براي گسترش فرهنگ كتابخواني در سازمان بهشت زهرا(س) به جز راه‌اندازي كتابخانه، فعاليت ديگري هم داريد؟

ـ چند سال است كه به مناسبت‌هاي مختلف مثل دهه مبارك فجر، ماه مبارك رمضان و... مسابقه كتابخواني بين كارمندان سازمان برگزار مي‌كنيم. حتي كتاب هم تهيه مي‌كنيم و به افراد مي‌دهيم. ناگفته نماند كه ابتداي كار، حتي تهيه كتاب براي كتابخانه هم برايمان مشكل بود؛ اما حالا موضوع كتاب، كتابخانه و كتابخواني در سازمان جا افتاده و ما به پيشرفت در اين زمينه مي‌انديشيم. رييس سازمان نيز از عملكرد و گزارش كار كتابخانه راضي است.

افراد شاغل در بهشت زهرا(س) خاطرات زيادي دارند كه برخي از آنها همواره مخاطبان را به خود جذب مي‌كند. قصد نداريد خاطرات آنها را در قالب كتابي جمع‌آوري كنيد؟

ـ اتفاقا اين كار در حال انجام است. براساس تصميم شوراي معاونان، جمع‌آوري خاطرات كاركنان سازمان در حال جمع‌آوي است و فكر مي كنم كار ارزنده‌اي انجام شود.

در زمينه چاپ كتاب تجربه‌اي داريد؟

ـ كتاب «از خاك تا افلاك» را منتشر كرده‌ايم.

نمي‌دانم چرا؛ اما احساس مي‌كنم صحبت‌هاي صنعي و شريفي، از جنس ديگري است. راستي! آنها درست مي‌گويند. چقدر بهشت زهرا(س) و كتابخانه بهشت، آرامش‌بخش است. واقعاً كه واژه آرامستان، زيبنده بهشت زهرا(س) است، جايي كه هزاران هزار فرياد خاموش، آرامش آن را در فضاي مرتبط دنياي فاني و عالم باقي، رقم مي‌زنند.

 

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 16:27 توسط علی رضا