تبليغاتX
کِلکِ شبانه

مرحوم مشیری گفته بود:«...صحبت از پژمردن یک برگ نیست/ وای جنگل را بیابان می­کنند...»

اما آقای شاعر اینجایش را نخوانده بود که دیگر نقل درخت و جنگل نیست. دیگر اینجایش را نخوانده بود که در کشور ما درخت برای این خوب است که رویش یادگاری بنویسیم.دیگر نمی­دانست این روزها باید از دست جنگل هم فرار کرد و چه خوب گفته بود آقای ترانه ایران ایرج جنتی عطایی: «روح جنگل سیاه/ با دست شاخه­هاش داره/ روحمو از من می­گیره...»

این این خبر را بخوانید و اگر می توانید در وبلاگ خودتان هم لینک بدهید. ببینید لاک­پشت­های بیچاره چگونه از بین رفته­اند. یادتان باشد ما در عصری زندگی می­کنیم به نام عصر معصیت­های بزرگ، عصر گرگ.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 16:29 توسط علی رضا

حتما به وبلاگ محسن فرجی سر بزنید و دعوتش را لبیک بگویید..

بعد که متن را خواندید این بیت حافظ را زیر لب مرور کنید:

امروز که در دست توام مرحمتی کن   فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:57 توسط علی رضا

فکر کنم اگر المپیک شانس در ایران برگزار شود من نفر اول می­شوم. منوچهر احترامی هم در گذشت. کسی که پیشکسوت طنز ایران بود. قرار بود از مجموعه داریخ شفاهی- نشر ثالث- گفت و گویی را با هم انجام دهیم. نشد دیگر. حالا من مانده­ام و همان جلسه­ای که در کافه کنج چند دقیقه با هم حرف زدیم. من مانده­ام و حرف­های شیرین او که کلمه به کلمه­اش بوی سیگار می­داد. من مانده­ام و دنیای بدون احترامی. محمد هاشم اکبریانی اولین کسی بود که زنگ زد تا این خبر را بگوید و البته تسلیت هم بگوید. گفت می­دانست که قرار مصاحبه داشتیم و نشد...  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 14:54 توسط علی رضا

 دارا و سارا را یادتان هست؟ همان عروسک­های وطنی که قرار بود جای «باربی» را برای بچه­ها بگیرند. همان که قرار بود بچه­های ایرانی به داشتنش افتخار کنند. همان که طراحانش به این می­بالیدند که از تاریخ ایران برخاسته و در فرودگاه­ها مردم را تصور می­کردند با چمدان­های پر از دارا وسارا. در گام نخست، بر تن دارا و سارا لباس تمام شهرهای ایران را دوختند. نمی­دانستند که طرف را توی دِه راه نمی­دادند سراغ کدخدا را می­گرفت. مسئولان و طراحان فقط به این مساله فکر می­کردند که دارا و سارا بدون داشتن هیچگونه پیشینه تاریخی می­توانند جای باربی را بگیرند. این تفکر شاید-حتما- از آن ناشی می­شود که یک شبه به این نتیجه رسیدیم این شعار را در راس فهرست خریدهایمان قرار دهیم:« ایرانی، ایرانی بخر».

حالا چرا این چند سطر را نوشتم؟ این خبر را بخوانید. فحوای کلام آن این است که امروز پنجاهمین سالگرد تولد عروسک معروف باربی است. در این روز دخترانی که در تصویر دیدید لباس­های انواع جدید باربی را پوشیدند تا بار دیگر تاکیدی داشته باشند بر محبوبیت این اسباب بازی. توجه کنید، پنجاه سال تاریخ توام با کیفیت و زیبایی. لطافت به کار رفته در ساخت این عروسک به قدری هویداست که هر بیننده­ای را مجذوب می­کند.

امروز ما خیلی راحت کوس این می­زنیم که دیگر بچه ها باربی نمی­خواهند و اگر در مراسم تشریفاتی- بخوانید فرمایشی و پیش پا افتاده- به پدر و مادرها یا بچه­ها، دارا و سارا بدهیم، خط بطلان می­کشیم بر اندیشه­ای که رای به زیبایی باربی داده است.

یاد جمله­ای از برنادر شاو افتادم که گفته بود: « بادکنک از باد پر می­شود، آدمهای ابله از عقیده».      

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 17:16 توسط علی رضا

ساعت ۲ بامداد چهارشنبه است و این خبر بیست دقیقه قبل در صفحه نخست روزنامه نیویورک تایمز چاپ شد. بی نهایت از مرگ نویسنده محبوبم،جان آپدایک مغموم هستم. باقی خبر درگذشت او را در سن ۷۶ سالگی اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 2:11 توسط علی رضا

شعری به یک دُم

 ما نمی­توانیم با هم باشیم، راه ما جداست.

تو گربه قصابی، من گربه سرگردان کوچه­ها.

تو از ظرف لعابی می­خوری،

من از دهان شیر.

تو خواب عشق می­بینی، من خواب استخوان.

اما کار تو هم آسان نیست عزیز.

دشوار است

هر روز خدا دم جنباندن!

 

پاسخ گربه قصاب به گربه آواره

 تو از فقر می­گویی

پس کمونیستی.

بعد آتش می­زنی به ساختمان­ها

در استانبول

در آنکارا...

عجب خری هستی تو!

 

از گزینه شعرهای اورهان ولی، برگردان احمد پوری

( تو خواب عشق می بینی/ من خواب استخوان، نشر آهنگ دیگر)

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 20:24 توسط علی رضا

خواندن این مطلب خالی از لطف نیست. خواستم ترجمه اش را بگذارم اما دیدم بد نیست گاه خودتان آستین بالا بزنید و چند کلمه را ترجمه کنید. ببینید بعد از مرگ پسر ستاره معروف هالیوود، جان تراولتا، مردان سیاسی چه واکنشی نشان دادند. شاید ما هم یاد بگیریم در مواقع لزوم با هنرمند جماعت باید چگونه رفتار کنیم.

Bahamas probes alleged plot to

extort Travolta

By Associated PressJanuary 23, 2009 9:25 PM PST

    • Story photo: Bahamas probes alleged plot to extort TravoltaIn this Feb. 24, 2008 file photo, actor John Travolta arrives at the 80th Academy Awards at the Kodak Theatre in Los Angeles. (AP Photo/Kevork Djansezian, file)Associated Press

NASSAU, Bahamas - Authorities in the Bahamas have charged an island lawmaker and detained two other people in an alleged plot to extort money from actor John Travolta after the death of his son, police said Friday.

Two of the suspects — ambulance driver Tarino Lightbourne and former tourism minister Obie Wilchcombe — were detained on Friday. Earlier, several tabloids quoted Lightbourne describing efforts to revive the celebrity's chronically ill son, Jett, who died of a seizure this month at their family vacation home on Grand Bahama.

Sen. Pleasant Bridgewater, an attorney from Grand Bahama, was arrested on Thursday. She was charged with abetment to extort and conspiracy to extort and released Friday on $40,000 bail, according to Assistant Superintendent of Police Loretta Mackey.

Authorities said Travolta filed a complaint of attempted extortion but they did not reveal what the allegations involved. The actor and his wife Kelly Preston returned home to Florida with the ashes of their 16-year-old son, and Travolta's publicist Paul Bloch said Friday that he has no comment.

Senior Assistant Commissioner of Police Marvin Dames said Lightbourne — the ambulance driver — was detained after police issued an alert that he was wanted for attempted extortion, was "considered dangerous and should be approached with caution."

Lightbourne remained in police custody late Friday and was assisting police, according to a police statement.

Wilchcombe — a member of the Bahamas parliament and an ex-tourism minister — was arrested Friday in connection with the complaint, questioned by police and released "pending further investigations," Mackey said.

Wilchcombe has described himself as a friend of Travolta who was with the actor shortly after his son died

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 0:54 توسط علی رضا

این داستان را اگر دوست داشتید بخوانید. سال آینده -اگر عمری باقی بماند- مجموعه­ی کاملی از این داستان­ها را نشر ثالث چاپ می­کند.  

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 19:35 توسط علی رضا

چند وقتی است حوصله ندارم بنویسم. حوصله دارم هر چقدر بگویید کار مزخرف انجام بدهم اما حوصله ندارم روی داستان هایی کار کنم که قرار دادش را مدتی است گذاشته ام جلویم تا دلم خوش باشد طبق آن می توانم چهارده ماه دیگر مبلغی بالغ بر ۳۰۰ هزار تومان بگیرم.

بگذریم. این مطلب امروز در روزنامه فرهنگ آشتی چاپ شد؛ گزارش واره ای است از دیدارم با محمد علی بهمنی دوست داشتنی. قرار است زندگی نامه اش را در گفت و گو با خودش، نشر ثالث چاپ کند. خودتان بقیه را بخوانید.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 18:43 توسط علی رضا