تبليغاتX
کِلکِ شبانه - سردبیر روزنامه اعتماد ملی بازداشت شد

چند سال پیش وقتی دوستانم را به دلیلی منطقی یا غیر منطقی بازداشت می­ کردند با خودم می­ گفتم این نیز بگذرد. حتا ریختن اشک برای دوستی که در بند بود- باور کنید زندان، دوست و غیر دوست نمی شناسد- مشکل می­ نمود چرا که بیم آن داشتم از راه برسند دیگر دوستان و حال نژندم را به سخره گیرند و مُشتی حرفی کلیشه­ ای  تحولیم دهند:« مرد که دیگر گریه نمی­ کند، ناراحت نباش، می­ رویم کافه قهوه می­ خوریم یادت می­ رود». این شده بود داستان آن روزها. گمان نمی­ بردم به چنین سرنوشتی محتوم دیگر بار گرفتار شوم.

امروز اما یارای گریه کردنم هم نیست. گریه کنم که چه گویم. بَطئی حرف می­زنم می­ گویند می­ خواهی عیش ربیع ما را طیش خریف کنی. واقعا چنین نیست که اگر با می­ توانستم عیش ربیع کسی را با اشک با ناراحتی، طیش خریف کنم آن، دوستانم نبودند. اینقدر دیگر مُحتال هستم که این از آن تشخیص دهم، چه این هم علت سخره گرفتن است.  

دیشب، بهتر است بگویم اوایل بامداد امروز، محمد قوچانی، سردبیر روزنامه اعتماد ملی بازداشت شد. من، تنها روزنامه­­ نگاری در این نشریه یومیه هستم و لا غیر اما خب، روزنامه هم مثل هر چیز دیگری یا هر کاری دیگر، خانواده­ ای است که چو عضوی به درد آوردش روزگار، لاجرم دگر روزها را نماند قرار. قوچانی مثل دیگر سرانگشتان مطبوعاتی، سال­ هاست برای ایجاد فضای کاری، تلاش می­ کند و این در کنار قلمی کتمان­ناپذیر و کیاستی وافر، همیشه برایش دردسر بوده، هست و خواهد بود. قوچانی تنها روزنامه­­ نگاری نیست که چنین مولفه­ ای دارد اما یکی از معدود کسانی است که هربار در پس هر تنشی، نام او و امثال او را می­ برند. یادم نرفته در روزنامه خورشید- به انتشار با گروه اصلاح­طلبان نرسید- به محض سامان یافتن، هجمه­ ای علیه پژمان راهبر- دیگر روزنامه­ نگاری که باید قدرش را دانست- شروع شد و چه­ اتفاقی افتاد لیک نقلش چیزی جز ابطال وقت نیست.

این­ها را نوشتم برای اینکه در روزنامه از من خواسته نشد درباره قوچانی چیزی بنویسم اما خواستم حداقل همان چند خواننده این وبلاگ که شاید این روزها دیگر در نهایت قلت باشند بدانند، قدردان زحمات امثال قوچانی و راهبر و دیگران هستیم( و نمی­دانم چرا از فعل جمع استفاده کردم).

حتما کسی الان سرگرم بوییدن دهان قوچانی است مبادا گفته باشد دوستت دارم.

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 23:15 توسط علی رضا