تمام شد.مراسم اختتامیه مسابقه داستان نویسی رادیو تهران(قصه تهران)رامیگویم.یادم هست جایی خواندم،بعضی کارهامانند زایمان است.درد زیادی دارد اما شیرینی دیدن یک کودک ،مادر را ترغیب می کند زایمان دیگری داشته باشد.مسابقه داستان نویسی رادیو تهران هم بی شباهت به این روایت نبود.چطور؟عرض می کنم.
امشب در طبقه فوقانی سینما ایران(پاتوق فرهنگی) با حضور جمعی از علاقمندان به داستان و البته بزرگوارانی چون فتح الله بی نیاز،اسدالله امرایی،فرزین شیرزادی،پوریا معلم،علی رضا محمودی ایرانمهر و تنی چند از دوستان مطبوعاتی مراسم اختتامیه از ساعت 19 تا 21 برگزار شد.
در ابتدا مجری برنامه دوست خوبم رضا خضرایی چند کلمه ای در مورد این مراسم گفت و بعد نوبت رسید به اسدالله امرایی.راستش را بخواهید از او انتظار نداشتم تا این حد پبگیر کارهای این مسابقه باشد.از روز نخست بارها به این بنده کمترین زنگ زد و پی جوی مراحل کار شد.امرایی در این مراسم در کوتاه ترین زمان ممکن به تعریف ساده ای از داستان کوتاه و داستانک پرداخت.تعریفی جامع که برای بسیاری از حاضران جالب بود ،همچنین بنده.او در پایان صحبت هایش به رسم ادب از فتح الله بی نیاز حرف زد و از حاضران خواست به احترام او برخیزند.این درس ادبی بود که امرایی به جوان ها داد تا یادشان نرود کجا هستند.
پس از صحبت های امرایی،بی نیاز در مورد داستان نویسی و ظرافت های آن صحبت کرد.محور حرف هایش کشف زوایای پنهان یک رویداد بود و این که چطور می شود فصلی قایل شد میان داستان و گزارش.
یادم هست محمد صالح علاء می گفت:«اگر برای شنیدن حرف آواز گنجشک ها بلیت فروشی می کردیم یا برای شنیدن یک غزل از حافظ،آن وقت بیشتر قدرشان را می دانستیم.»یادم آمد اگر ما هم برای حرف آدم هایی مانند امرایی و بی نیاز بلیت می فروختیم،بیشتر قدرشان را می دانستیم.
دیگرسخنراناینمراسم،علیرضامحمودیایرانمهربود.اوکه در همین مجتمع(سینما ایران در خیابان شریعتی)کلاس داستاننویسیهمدارد،به بررسیوجوه داستان های شهری پرداخت وبه نکاتی جالب در این مورد اشاره کرد.جالب این که علی رضا در برگزاری این مسابقه عملا نقشی نداشت اما بیشتر ازخیلی ها تلاش کرد و زحمت کشید.
این جانب هم به عنوان دبیراین جشنواره چند کلمه ای در این مورد حرف زدم.همین.
در پایان، نفرات برگزیده به قرائت داستان های خود پرداختند با یک تبصره.چون نفر اول در ایران نبود(مقیم هلند است) این جانب وظیفه خوانش داستان او را بر عهده گرفتم.
در پایان هیات داوران نفرات برگزیده مسابقه داستان نویسی رادیو تهران یا همان قصه تهران را به این شرح اعلام کرد:
نفر اول،آقای هژبر میر تیموری از هلند با داستان الو
نفر دوم،خانم تبسم غبیشی از کرج با داستان اسباب کشی
نفرات سوم(به صورت مشترک):نگار تقی زاده با داستان تکه های پیانو و آقای محمود قلی پور با داستان زیرآوار یک دسته گل،هر دو از تهران.
اما برگردیم به چرایی مثالی که در ابتدای این متن نوشتم.در انتهای این مراسم دوست عزیزی با الفاظی نامهربانانه ما را نوازش کرد.این درد زایمان بود که برایتان گفتم اما بودن در کنار کسانی که برای داستان نویسی ارزش قایل شدند و تشریف آوردند مرا مجاب کرد اگر عمری باقی ماند این مسابقه را در سال های آتی نیز برگزار کنم.امیدوارم دیگر کسی از دست ما ناراحت نباشد و با الفاظی «خشانت» بار ما را مورد مهرورزی قرار ندهد.راستش را بخواهید از این رفتار کمی آزارده شدم و اگر دلداری های اسد امرایی نبود می زدم به صحرا!
در روزهای آتی داستان های برگزیده را درهمین وبلاگ می گذارم.