چند سال پیش که در روزنامه ایران کار می کردم و هنوز این جریده آبرویی داشت،برای گپی دوستانه به خانه دکتر شاهین فرهت رفتم.نیازی نیست درباره او بنویسم که معاونت دانشکده موسیقی دانشگاه تهران است و یکی از باسواد های این عرصه که البته مدرکش را از ایران نگرفته و می شود به دکترایش اعتماد کرد.دکتر که به تازگی از سوئد برگشته بود(او چند ماه از سال را در این کشور به تدریس موسیقی می پردازد)حرف جالبی زد.گفت:«وقتی گوشت را به خوب شنیدن عادت دهی،خودکار عمل می کند و نمی گذارد هر نابه جایی به گوشت برسد.»
امشب سرگرم خواندن اشعاری از احمد رضا احمدی بودم و به حرف شاهین فرهت رسیدم؛این که چرا پس از خواندن شعری از امثالاحمدی،شعر دیگری به گوش راه نمی برد.برای این که شما را در حظ خود سهیم کرده باشم این شعر را از او می نویسم:
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می خواستم
می خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در آینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم