ما عادت كردهايم به اينكه تك بعدي فكر كنيم. براي ما عجيب است –به عنوان نمونه- وقتي اثري خوب از شاعري ميبينيم كه تا ديروز او را غزلسرايي چيره دست ميدانستيم امروز شعري نيمايي بسرايد. اين رويه در قاطبه نهلههاي فكري ما جاري است و در سايهسارش تصميم ميگيريم و قضاوت ميكنيم.
اين را نوشتم تا باز هم يادي كرده باشم از شهردار قلبم حسين منزوي كه اينبار شعر نيمايياش مرا شيدا كرد نه غزلش.
مثل سیب سرخ قصه ها
عشق را
از میان
دو نیمه می کنیم
نیمهای از آن برای تو
نیمهای دگر برای من
بعد
نیمهها هم از
دوپاره ميشوند
نيمهاي از آن براي روح
نيمهاي دگر براي تن.
شوريدهاي مانند منزوي نه نسل حاضر كه تمام نسلهاي بعد از خود را به چالش ميطلبد. جاي خالياش خيلي عذابآور است...